بی حوصله؟نیستم.
در عجله؟نیستم.
در جریان؟نیستم.
چشم باز میکنم و آفتاب در آمده و نیامده نانی به دهان میگذارم و میدوم.آفتاب ساعتهاست پایین رفته که برمیگردم و صدای اذان سینه ام را فشار میدهد.
دنبال زندگی میدوم و انگار همین روزهاست که دیگر اسمش را هم به یاد نیاورم.
برچسب:
نویسنده: علی جعفرینژاد
دیوارها چرکین چنان اند که نگاه به آنها کراهت دارد.
هرلحظه دلت میخواهد فراموش کنی کجایی.یادت برود آدمها نامهربان تر از آنند که تصور میکردی.
چیزهایی هست;
مثل رنج پنج سال تحمل کسی که کنار نمی آمد.پنهان.در چشم.
برچسب: خوابگاه دختران,خوابگاه دانشجویی,خوابگاه,خوابگاه دخترانه,خوابگاه دانشگاه تهران,خوابگاه به انگلیسی,خوابگاه دخترانه تهران,خوابگاه دانشگاه شیراز,خوابگاه خودگردان تهران,خوابگاه دانشگاه صنعتی اصفهان,
نویسنده: علی جعفرینژاد